عاشقان فرهاد مجیدی

من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی ابی ولی با ذلت و خاری پی شبنم نمیگردم

منوي اصلي

آرشيو مطالب

ساعت

امکانات


بوي يوسف ميدهد پيراهنت ... پير کنعانم براى ديدنت

سردی ولی کنار تو با شعله ها هم نفسم

شبی کویری ام ولی با تو به بارون می رسم

تلخی ولی با بودنت دیوونه میشم دم به دم

شیرینی زندگی رو نفس نفس حس می کنم

ساکتی اما تو چشات غوغای نور و شبنمه

می ترسم از رسیدن آینده ای که مبهمه

با تو یه دنیا شادی ام اگرچه دور و بی کسم

از خشکی نگاه تو به مرز دریا می رسم

دریا خود خود تویی که غرق توفان توام

شب غرق زیبایی میشه وقتی نگاهت می کنم


نويسنده: farhadeesteghlali تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1391 موضوع: [Post_Cat_Title] لينک به اين مطلب ارسال نظر(0)

درباره وبلاگ

salam houmanam 17 salame injaro vase tamame ssihaye iran sakhtam makhsoosan asheghaye capitan farhad

نويسندگان

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to 6929.LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.Com

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید